|
زیست شناسی
زیست شناسی دریچه ای به خداشناسی
| ||
|
در بنى اسرائیل عابدى بود به او گفتند: در فلان مكان درختى است كه قومى آن را مى پرستند. خشمناك شد و تبر بر دوش نهاد تا آن درخت را قطع كند. ابلیس (ابلیس یعنى نفس اماره و عابد كنایه از فطرت و نفس پاك است) به صورت پیرمردى در راه وى آمد و گفت: كجا مى روى؟ عابد گفت: مى روم تا درخت مورد پرستش مردم را قطع كنم، تا مردم خداى را نه درخت را بپرستند.
ابلیس گفت: دست بدار تا سخنى باز گویم. گفت :بگو، گفت: خداى را رسولانى است، اگر قطع این درخت لازم بود، خداى آنان را مى فرستاد. عابد گفت: ناچار باید این كار انجام دهم. ابلیس گفت: نگذارم و با وى گلاویز شد، عابد وى را بر زمین زد. ابلیس گفت: مرا رها كن تا سخن دیگرى برایت گویم، و آن این است كه تو مردى مستمند هستى، اگر ترا مالى باشد كه بكار گیرى و بر عابدان انفاق كنى بهتر از قطع آن درخت است. دست از این درخت بردار تا هر روز دو دینار در زیر بالش تو گذارم. عابد گفت: راست مى گویى، یك دینار صدقه مى دهم و یك دینار بكار برم، بهتر از این است كه قطع درخت كنم؛ مرا به این كار امر نكرده اند، و من پیامبر نیستم، كه غم بیهوده خورم؛ و دست از شیطان برداشت. ابلیس گفت: تو براى خدا و با اخلاص قصد قطع درخت را داشتى، لذا خدا مرا مسخر تو كرد و این بار براى خود و دینار خشمگین شدى، و من بر تو مسلط شدم دو روز در زیر بستر خود دو دینار دید و خرج مى نمود، ولى روز سوم چیزى ندید و ناراحت شد و تبر برگرفت كه قطع درخت كند. شیطان در راهش آمد و گفت: به كجا مى روى؟ گفت: مى روم قطع درخت كنم، گفت: هرگز نتوانى و با عابد گلاویز شد و عابد را روى زمین انداخت و گفت: بازگرد وگرنه سرت را از تن جدا كنم . گفت: مرا رها كن تا بروم؛ لكن بگو چرا آن دفعه من نیرومندتر بودم؟ ابلیس گفت: تو براى خدا و با اخلاص قصد قطع درخت را داشتى، لذا خدا مرا مسخر تو كرد و این بار براى خود و دینار خشمگین شدى، و من بر تو مسلط شدم. (ریاض الحكایات، ص 140) این داستان نمونه کوچکی است در تمامی عرصه های زندگی، که ما دائما با شیطان گلاویز بوده و این میزان اخلاص ماست که پیروز را مشخص می کند. موضوعات مرتبط: حکایت های جالب و خواندنی [ پنجشنبه ۱۹ خرداد ۱۳۹۰ ] [ 12:58 ] [ شکوفه ]
|
||
| [ قالب وبلاگ : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin] | ||